پایگاه جامع تبلیغ سفیر هدایت

گروه فرهنگی تبلیغی سفیر هدایت

تحلیل چهارده سیره کاربردی و عملی رسول‌الله (ص)| قسمت اول

  • ۸

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ((تحلیل چهارده سیره کاربردی و عملی رسول‌الله صل الله علیه و آله))| قسمت اول

*******

بیست و هشتم ماه سفر روز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است، فرصت و توفیقی برای آن دسته از اردتمندانی است که در مقام بالابردن سطح معرفت و آگاهی خویش نسبت به سیره عملی حضرت می باشند از همین رو بطور مشخص و معین ساعتی از وقت و عمرشان در چنین روزهای مناسبتی اختصاص به مطالعه و تامل سیره رسول گرامی می دهند، نویسنده با توجه به چنین زمینه ای و باهمین نیت و از باب خدمت به چنین طبقه فهیم و ارادتمند یادداشت کوتاه تحلیلی از چهارده سیره عملی و کاربردی پیامبر اکرم تهیه و تقدیم محضر نموده است، البته آن بخش از سیره ای که جامعه امروز سخت محتاج و نیازمند به آن است.

*******

۱-(( سیره فردی رسول الله صلی الله علیه وآله))
با این که رسول الله(ص) از جامعه ای برخاست که فاقد هرگونه نظافت و بهداشت بود ولی سراسر زندگی شخصی آن حضرت آمیخته از رعایت اصول اولیه نظافت و بهداشت است از همین رو نه تنها به عنوان دستو العمل همگانی فر مود: (النظافه من الایما ن: پاکیزکی جزیی از ایمان است. بحار ،ج۲۱،ص۲۷۵) وفرمود: (ان ا لله تعالی یبغض الوسخ والشعث: خداوند متعال شخص آلوده و ژولیده را دشمن می دارد. کنز العمال ج۱۷ ص۱۸۱) بلکه خود به نظافت وپاکیزکی مبادرت می کرد که نمونه هایی از نطافت و بهداشت رسول الله (ص) را دراینجا می آوریم؛

۱- نظافت بدن: حمام کردن، شستشو، نظافت بدن و زدون موهای زائد و نیز چیدن موی سبیل، گرفتن ناخن از سیره عملی بهداشتی و نظافت آن حضرت بوده است از همین رو امام صادق(ع) فرمود: (رسول خدا(ص) موهای زیر ناف ومیان پا ها را در جمعه نوره می کشید. المستدرک،ج۶،ص۵۰۷) فرمود: (روز های جمعه پیش از انکه برای نماز خانه خارج شود، ناخن خود را می گرفت و شاربش را کوتاه می کرد. المستدرک،ج۱، ،ص۴۱۴) امام موسی بن جعفر(ع) فرمود: (پنج چیز در سر، و پنج چیز در بدن از سنت (رسو ل الله) است، انچه در سر است: مسواک کردن، کوتاه کردن شارب، تفریق کردن سر، مضمه و استنشاق نمودن است، و اما انچه در قسمت بدن است: ختنه کردن ،ازاله موی نافه و زیر بغلها و گرفتن ناخن ها و استبراکردن می باشد. خصال ،ح۱۱)

۲- دهان و دندان: حفظ بهداشت و سلامت دهان و دندان سیره عملی دیگر رسول الله (ص) بوده است که به شدت به ان اهتمام می ورزید، از همین رو نه تنها دیگران را به عنوان دستورالعمل سفارش به مسواک زدن می نمود و می فرمود: (ان الاسنان وهی جوهره صافیه یتلوث یصجه مضغ الطعام فیغربها رایحه الفهم پیتپلد منها الفساد فی المدماغ فاذا استاک زال عنها الفساد وعادت الی اصلها: دندان ها که صاف و زیبایند بواسطه جویدن غذا کثیف والوده می شوند و کم کم بوی دهان تغییر پیدا می کند و ایجاد فساد در قوای دماغیه می نماید. وقتی که انسان مسواک می زند فساد از بین می رود و دندان دومرتبه تمیز و پاکیزه می گردد).
امام صادق (ع) روایت می کند که پیامبر(ص)می فرمود: (مازال جبرییل یوصینی باالسواک حتی ظننت انه سیجعله فریضه مستدرک الوسایل ج۱ص۳۶. پیوسته جبرئیل مرا به مسواک زدن سفارش می کند، تا جایی که که گمان کردم از امور واجب باشد) و نیزمی فر مود: (طیبوا افواهکم باالسواک: دهانتان را با مسواک زدن خوشبو کنید) بلکه خود اهتمام ویژه ای به بهداشت دهان و دندان داشت که در روایت امده است: (رسول خدا(ص) مسواک را بالا سرش می گذاشت و پیش از خواب مسواک می زد، وقتی بیدار می شد مسواک می زد و می فرمود آنقدر از سوی خداوند به مسواک فرمان داده شدم که ترسیدم بر من واجب شود) نه تنها به مسواک زدن توصیه و سفارش می کرد بلکه ادب و کیفیت مسواک را نیز بیان می کرد و می فرمود: (اذا استکم فاستاکوا عرضا؛ مکارم الاخلاق،ص۳۵سنن الکبری ج۱ص۴۰، چون خواستید مسواک کنید از عرض دندان مسواک کنید) و انچه که قابل تامل در سیره رسول خدا(ص) نسبت به حفظ بهداشت دهان و دندان می باشد این است که ان حضرت می فرمود: (تخللوا فانها من النطافه و النظافه من الایمان و الایمان مع صاحبه فی الجنه: دندانهای خود خلال کنید، زیرا خلال کردن جز نطافت است و نظافت از ایمان است و شخص با ایمان داخل بهشت می شود) و انچنان برای حضرت خلال دندان در مرتبه اهمیت قرار داشت که می فرمود: (ان من حق الضیف ان یعدله یکی از حقوق مهمان به گردن میزبان این است که برای مهمان چوب خلال در وقت غذا خوردن اماده کند)

۳- نظافت محیط زیست: رعایت نظافت و بهداشت محیط زیست و اطراف محیط زندگی سیره عملی دیگر رسول الله (ص) است که توصیه به پاکیزگی و نظیف بودن محیط زندگی به ویژه محل سکونت می نمود و می فرمود: (لا تبتوا القمامه فی بیوتکم و اخرجوا نهارا،فانها مقعد الشیطان:زباله را درشب در خانه های خود نگه ندارید وان را در روز به بیرون از خانه منتقل کنید زیرا زباله نشیمنگاه شیطان است :من لا یحضر الفقیه ،ج۴،ص۵،ح۴۹۶۸)ونیزفرمود: (لاتو التراب خلف الباب فانه ما وی الشیطان: زباله را پشت در حیاط جمع نکنید زیرا لانه شیطان می شود، همان)

۴-آراستگی ظاهری: مرتب بودن در پوشش ظاهری و آراسته بودن در اصلاح سر و صورت، از سیره بارز و برجسته رسول خدا(ص) بود و هرگز ژولیدگی و شلختگی در زندگی آن حضرت که موجب نفرت و دوری دیگران از شخص می شود دیده نمی شد، بلکه مظهر هرگونه اراستگی و زیبایی بود چرا در سیره آن حضرت آمده است؛

۱- اصلاح سر وصورت: رسول خدا(ص) بین ذیِ پیامبری و عارف و عاشق حضرت حق بودن، و ظاهر اراسته و مرتب داشتن، نه تنها منافات نمی دید بلکه به حکم ایه مبارکه: ((یابنی ادم خذوا زینتکم عند المسا جد: اعراف،ایه،۲۲)) موی سر و محاسن و شارب خود را مرتب و اراسته و اصلاح می نمود از همین رو روایت شده است؛ (رسول خدا(ص)در روز جمعه پیش ازخارج شدن برای نماز، ناخنهای خود را می گرفت و شاربش را کوتاه می کرد. مستدرک،ج۱،ص۴۱۴) و می فرمود: (گرفتن از موی شارب به حدی که خط لب اشکارشود سنت است همان ص۵۹) و می فرمود (مجوسیان (زرتشتیان )ریش خود را می تراشند و سبیل پر پشت می گذارند و ما سبیل خود را می زنیم و ریش خود را بلند می گذاریم. همان ص۵۹) و می فرمود: (کسی از شما شارب خود را بلند نکند؛ زیرا شیطان ان را پناهگاه خود قرار می دهد) و برای اینکه در مقدار محاسن کسی دچار افراط نشود مقدار و اندازه را مشخص کرده و می فرمود: (وقتی محاسن را در دست می گیرید، هر چه از مشت بیشتر باشد باید کوتاه شود).
از همین رو بود که: (رسول خدا(ص) مردی را نگریست که محاسن بلندی داشت فرمود: چه می شد اگر محاسنش را اصلاح می کرد؟ خبر به ان مرد رسید، محاسنش را اصلاح کرد نه بلند بود نه کوتاه سپس به دیدار حضرت رفت پیامبر با دیدن او فرمود: این گونه اصلاح کنید. من لایحضره الفقیه،ج۴ص۵) و همچنین موی سر و صورت را مرتب و اراسته می کرد که علی (ع) می فرماید: (رسول خدا(ص)موی خود را شانه می زد و بیشتر اوقات ان را با اب صاف و مرتب می کرد و می فرمود: اب برای خوشبوکردن مومن کافی است: المستد رک،ج ا،ص۵۹ ) و امام صادق (ع)فرمود: (... رسول خدا(ص) زیر محاسن خود را چهل بار و روی ان را هفت بار شانه می زد و می فرمود: این کار حافظه را زیاد می کند و بلعم را از بین می برد: مکارم الا خلاق،ج۱،ص۳۵) و ان چنان اراسته بودن برایش اهمیت داشت که در روایت امده است: (روزی مردی در خانه پیامبر امد، اجازه ورود خواست ان حضرت طبق معمول در ایینه نگاه کردند و سر و صورت خود را مرتب و اراسته نمودند، عایشه به پیامبر عرض کرد یا رسول الله تو برترین فرزندان ادم و پیامبر پروردگار جهانی در برابر ظرف اب می ایستی و موی سر و صورت خود را مرتب می کنی؟ حضرت فرمود: ای عایشه خداوند دوست دارد وقتی بنده اش برای دیدن برادرانش از خانه بیرون می رود خود را مرتب و ارسته کند: مکارم الاخلاق ج۲،ص۱۸۳)

۲- معطر بودن: همان گونه رسول الله(ص) در معاشرت با دیگران و زندگی شخصی بدن و لباسش نظیف و پاکیزه بود نه چرکین، در معاشرت با خانواده و دیگران سنت و سیره اش نیز بر ان بوده است که خود را خوشبو و معطر نماید تا دیگران از همنشینی با وی نشاط پیدا کنند نه انکه متنفر و آزرده شوند و این سیره و سنت انچنان برایش اهمیت داشت که امام صادق(ع) فرمود: (رسول خدا(ص) بیش از مقداری که خرج خوراک می کرد خرج عطر می کرد: کافی،ج۶،ص۵۱۲) و نیز فرمود: (بر هر مکلفی لازم است که در هرجمعه شارب و ناخنهای خود را بگیرد و مقداری عطرمصرف کند. رسول خدا(ص) چون جمعه فرا می رسید و عطر نزد او نبود برخی از روسری های زنان که(معطر) بود می گرفت و با اب نم می زد و به صورت خود می کشید؛همان،۵۱۱) و همچنین امام صادق(ع) فرمود: (رسول خدا(ص) مشکدانی داشت که بلا فلا صله پس از وضو با همان دست تر ان را می گرفت و خود را خوشبو می ساخت، و چون از خانه بیرون می شد مردم از بوی خوش ان می دانستند که آن حضرت می آید. همان،ص۵۱۵)

۳-آراستگی لباس: هرچند رسول الله(ص) ساده زیست بودند و هرگز لباس فاخر و گرا ن قیمت نمی پوشید ولی همان لباس ساده را که می پوشید از هر رنگ یا جنس نمی پوشید بلکه جنس و رنگ لباسش انتخاب ویژه داشت، چرا که جنس لباسش از پنبه، و رنگش بیشتر سفید و سبز، و کمتر زرد بود. از همین رو علی(ع) فرمود: (رسو ل خدا (ص) لباس پنبه می پوشیدکه ان لباس رسول خدا(ص) بود. و آن حضرت لباس مویین و پشمین نمی پوشید مگر انکه علت و ضرورتی پیدا می شد. المستدرک،ج۱،ص۲۰۹) و همچنین در روایت آمده است: از لباس سبز خوشش می امد و بیشتر لباسهایش سفید بود و می فرمود: زندگان خود را سفید بپوشانید ومردگانتان را در ان دفن کنید. بحار،ج۱۶،ص۹۸) و نیز روایت شده است: (پیامبر خدا(ص) ملحفه ای داشت که با زعفران رنگ امیزی شده بود و گاهی تنها با پوشیدن همان با مردم نماز می خواند. بحا،ج۱۶، ص۹۸).

*******

۲-(( سلوک عبادی رسول الله صلی الله علیه وآله)) 
هرچند همه بخش های سیره عملی رسول الله (ص) دلپذیر، جذاب، زیبا و نورانی است اما ان سیره عملی که دلپذیرتر است و سیره عملی دیگر، در پرتو ان معنا پیدا می کند (عبادت، عرفان، مناجات و ذکر) رسول الله (ص) است. برای اینکه عبادت چند خصوصیت ویژه داشت؛

نخستین خصوصیت سیره عبادی رسول خدا ((عشق و تشنگی)) به عبادت، مناجات و خلوت به حضرت حق است، به عبارت دیگر رسول الله(ص) عبادت و مناجات را از سر تکلیف و این که امر به انجام ان شده انجام نمی داده است، که اگر چنین امر و دستوری نسبت به انجام عبادت وجود نداشت ان را ترک می کرد، چرا که پیش از بعثت و تشریع نماز در شرایطی که مردم جزیره العرب از دین حنیف ابراهیمی دست کشیده و به بت پرستی رو اورده بودند ولی رسول الله(ص) تنها عارف، سالک، واصل الی الله بود که برنامه ویژه چهل شبانه اعتکاف در غار حرا داشت که به عبادت مناجات می پرداخت و پس از بعثت و تشریع نماز چون عشق به عبادت از عمق وجودش بر می خاست رنگ دیگری گرفت و شعله ورتر شد و به اوج رسید که به اباذر می فرمود: ((ای ابوذر، خداوند نورچشم مرا در نماز قرار داده و ان را انچنان محبوب من ساخته که غذا را برای گرسنه و اب را برای تشنه، گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن اب سیر و سیراب می شوند اما من از نماز سیر نمی شوم: وسایل الشیعه ،ج،۱۵،ص۳۱۲)) و این تشنگی و عشق به عبادت در مرتبه ای قرار داشت که در روایت امده است: (رسوخدا(ص) نزدیک وقت اذان که میشد، به بلال فرمود: (ابرد یا بلال،ابرد یا بلال) بنابر یک احتمال یعنی: بلال! جگرم از تشنگی می سوزد اب گوارای اذان را برسان(خطبه مقام معظم رهبری:۱۵\٩\۱۳۷۵)

دومین خصوصیت سیره عبادی رسو الله (ص) که دست یافتن به ان توفیق من الله را می طلبد (حضور قلب) است. به این معنا ان چنان رسول الله معرفت کامل به حضرت حق پیدا کرده بود و به هنگام عبادت خود را واله و غرق تماشای جمال و جلال می دیدید و منقطع ما سوی الله می شد و تنها توجه اش به خدا بودکه نه تنها می فرمود: (قره عینی فی الصلوه: مهجه البیضا،ج۳،ص ۶۸. نماز نورچشم من است) بلکه عایشه گزارش می دهد: (کان اذا حضر الصلاه فکانه لم یعرفنا ولم نعرفه اشتغالا بعظمه الله: مهجه البیضا ،ج۳، ص۳۵۱) هنگامی که وقتی نماز می رسید، انقدر متوجه خدا بود، مثل این که او ما را نمی شناخت و ما او را نمی شناسیم) و نیز در روایت امده است: (اذا قام الی الصلاه تربد وجهه خوفا من الله: مستد رک ،ج۴،ص۹۳): هنگامی که به نماز می ایستاد، صورت حضرت از بیم خدا دگرگون می شد) و همچنین امده است: (اذا قام الی الصلاه کانه ثوب ملقی همان. هنگامی که به نماز می ایستاد گویی مانند لباسی است که کناری افتاده باشد) و درگزارش دیگر امده است: (رسول خدا(ص) چون به نماز می ایستاد، از ترس خدا رنگش می پرید و صدایی سوز ناک مانند صدای جوشش دیگ از سینه یا درونش به گوش می رسید.)
همچنین روایت شده است که شبى پیامبر در خانه یکى از همسرانش(ام سلمه) بود. اندکى از شب نگذشته بود که ام سلمه دید رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در بستر نیست برخاست و دنبال او گشت. ناگهان متوجه شد که حضرت کنار اتاق ایستاده، دست‌ها را بلند کرده و اشک از دیدگانش جارى است و چنین با خدا راز و نیاز مى‌کند: خدایا! نیکى‌هایى که به من عطا فرموده‌اى از من مگیر. خدایا! دشمنان و حسودان مرا شاد مگردان. خدایا! مرا به بدى‌هایى که از آنها نجاتم دادى، باز مگردان. خدایا! یک لحظه مرا به خودم وا مگذار. در این هنگام، ام سلمه گریست. پیامبر فرمود: ام سلمه! چرا مى‌گریى؟ گفت: پدر و مادرم فدایت چرا گریه نکنم؟ تو با آن مقام بلندى که دارى، چنین با خدا راز و نیاز مى‌کنى (حال آن که ما به ترس از خدا و گریه سزاوارتریم). پیامبر فرمود: چگونه در امان باشم، حال آن که خداوند یک لحظه، یونس پیامبر را به خودش واگذاشت و بر سرش آمد، آنچه آمد. بحار ،ج۶،ص۲۱۸) و چون خود عبادت با حضور قلب و عاشقانه را تجربه کرده و لذت معنوی ان دریافته بود به دیگران هم تجربه این جنس ازعبادت را توصیه می کرد ومی فرمود:
(افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها، فهو لا یبالى على ما اصبح من الدنیا: على عسر ام على یسر.؛ برترین مردم کسى است که عاشق عبادت شود. پس دست در گردن آن آویزد و از صمیم دل دوستش بدارد و با پیکر خود با آن درآمیزد و خویشتن را وقف آن گرداند و او را باکى نباشد که دنیایش به سختى بگذرد یا به آسانى. تحف العقول،ص۳۵)

سومین خصوصیت سیره عبادی رسول الله(ص)در (کثرت عبادت) است. یعنی سیره عبادی رسول الله (ص) در این بود که به همان نسبت و مرتبه به عبادت عاشقانه و خالصانه اهمیت می داد به همان نسبت به کثرت عبادت و سحرخیزی و مناجات در دل شب اهمیت می داد، از همین رو فیض کاشانی در ذیل ایات(۱-۲) سوره (طه): (طه ما انزلنا علیک القران لتشقی: طه! ما قران را برتو نازل نکردیم که این قدر به زحمت و مشقت بیافتی) می نویسد: (پیامبراکرم انچنان در عبادت الهی حریص بود که از کثرت عبادت پاهای مبارکش متورم شده بود، تا این که خداوند متعال این ایه را فرستاد. تفسیر صافی ،ج۲ص۲۹۹).
امام صادق(ع) درباره سیره کثرت عبادی رسول خدا(ص) و اینکه شب تا صبح را به طور متناوب به عبادت و انجام نوافل مشغول بود می فرماید: (وقت خواب آب برای وضو را در ظرفی سر پوشیده بالای سر خود می‌گذاشت، و مسواک را نیز زیر بستر خود می‌نهاد، آنگاه تا وقتی خدا می‌خواست می‌خوابید، و چون بیدار می‌شد می‌نشست و به آسمان نگاه می‌کرد و آیات سوره آل عمران را تلاوت می‌فرمود، آنگاه مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت و به جایگاه نماز خود می‌رفت و چهار رکعت نماز می‌خواند، رکوع را به قدر قرائت و سجود را نیز به قدر رکوع انجام می داد، رکوع را انقدر طول می داد که می گفتند کی سر بر می دارد؟ و سجود را نیز تا حدی که می گفتند کی سر از سجده بر می دارد؟ انگاه به بستر خود باز می گشت سپس بار دیگر بیدار می شد و ایات سوره ال عمران را می خواند و به اطراف اسمان نگاه می کرد، و مسواک می زد و وضو می گرفت و در جایگاه نماز می ایستاد و سه رکعت شفع و وتر را می خواند، انگاه ازخانه برای نماز صبح بیرون می امد و به مسجد می رفت(کافی،ج۳،ص۴۵۵)
حضرت امام زین‌العابدین‌ نیز درباره کثرت عبادت رسول خدا(ص) فرموده اند: (جدّ من رسول‌خدا(ص) با آنکه خداوند گذشته و آینده او را بخشوده و آمرزیده بود کوشش و بندگی برای خدا را رها نمی‌کرد تا آنجا که ساق و قدمش (از کثرت عبادت) ورم کرد؛ پدر و مادرم فدای او؛ برخی به او گفتند آیا اینطور عمل می‌کنی در حالی که خدا گناه گذشته و آینده‌ات را آمرزیده است؟! فرمود: آیا بنده شاکر و سپاسگزار نباشم المناقب،ج۲ص۲۸۷).

*******

۳-((سیره معاشرت خانوادگی رسول الله علیه و آله)) 
سیره و سلوک رفتار خانوادگی پیامبر گرامی اسلام همچون سیره دیگر آن حضرت الگو برای همه مسلمین و پیروان خواهد بود، چرا که سلوک خانوادگی رسول الله صلی الله علیه وآله برچند پایه و اصل استوار بود که زندگی با طراوت و شادابی را به وجود می اورد.

اصل اول؛ در سیره عملی نبوی در معاشرت خانوادگی((همکاری با اعضای خانواده)) است. به این معنا در سیره عملی و نظر رسول الله(ص) در محیط جزیره العرب که مرد سالاری به معنای واقعی کلمه حاکم بود و ارزشی برای زن جز تولید مثل، قائل نبودند نه تنها چنین نگاه باطلی را پس زده و می فرمود: (جعل قره عینی فی الصلاه ولذتی فی النسا :روشنی چشم من نماز،ولذتم در زنان قرار داده: مستدرک،ج۵،ص۳۲۱) و نیز می فرمود: (الاخیرکم،خیرکم لنسائه و انا خیرکم لنسائه: بهترین شما شخصی است که با همسرش خوش رفتار باشد و من از تمامی شما نسبت به همسرانم خوش رفتار ترم. تحف العقول ،۴۲۵) بلکه همسران خود را هرگز به دید کلفت وکنیز نمی دید که علاوه بر تر و خشک کردن فرزند وظیفه دیگرشان کارکردن در خانه باشد، بلکه با اینکه جایگاه رفیعی چون مقام پیامبری داشت ولی در داخل خانه همسر و پدر بود نه پیامبر، و بدون هیچ تعینی دوشادوش اعضای خانواده بسیاری از کارهای خانه را انجام می داد. از همین رو در گرازش امده است: (پیامبر در خانه خویش خدمتکار اهل خود بود، گوشت را تکه تکه می کرد و برسفره غذای حقیرانه می نشست و انگشتان خویش را می لیسید، بز خود را می دوشید و لباس خود را وصله می نمود و بر شتر خود عقال می زد و به ناقه خود علف می داد، با خدمتکار منزل آرد را آسیاب می کرد و خمیر می ساخت: مناقب،ج۱،ص۱۴۶) و همچنین روایت شده است: رسول خدا(ص) کفش خود را وصله می زد پوشاک خویش را می دوخت در منزل را شخصا باز می کرد گوسفندان و شترها را می دوشید و به هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او می شتافت و اب وضوی شبش را خود تهیه می کرد و در همه کارها به اهل خانه کمک می کرد: بحار، ج۱۶،ص۱۵۰) و نیز روایت شده است: حضرت خانه خویش را نظافت می کرد و جارو می کشید و می فرمود: کمک به همسر وکارهای منزل، صدقه و احسان در راه خدا محسوب می شود. مکارم الا خلاق،ج۱،ص۱۶۵) عایشه می گوید: وقتی خلوت می شد پیامبر لباس خود را وصله می زد وکفش خویش را وصله می کرد. همان ص۱۵)
همسران پیامبرکه اکثرا پیر زن بودند وقتی می دیدند ان حضرت با ان جایگاه بلند ملکوتی و جهانیش که به امپراطور و سلاطین ان زمان نامه می نویسد ولی در خانه خود را خدمتکار نشان می دهد و از همکاری با خانواده دریغ نمی کند دلباخته او می شدند و خانواده صمیمی و گرمی را داشتند که الگوی همیشه تاریخ شد.

اصل دوم؛ در سیره خا نوادگی نبوی که می تواند الگوی همگان باشد (قدر شناسی) از همسر است. به این معنا رسول گرامی اسلام وقتی خوبی ها و زحمت و تلاش همسر خود را می دید با یاد کردن از او در جمع، وفاداری و محبت خود به ان همسرش ابراز می نمود که او را فراموش نکرده است از همین رو روایت شده است: (روزی پیرزنی خدمت ان حضرت رسید حضرت به او خیلی احترام و تکریم نمود، عایشه پرسید: اوکه بود ؟فرمود: اودر زمان خدیجه سراغ ما می امد) و در گزارش دیگرامده است: (روزی پیامبر به یاد خدیجه افتاد وگریست، در حالی که کنار همسرانش بود، عایشه گفت: بر پیر زن عجوزی از پیرزنان سرخ روی بنی اسد گریه می کنی؟! پیامبر فرمود: وقتی که شما تکذیبم کردید او مرا تصدیق کرد، وقتی شما کفر ورزیدید، او به من ایمان اوردید وقتی شما از فرزند اوردن عقیم بودید او برایم فرزند به دنیا اورد عایشه گوید: از ان پس پیوسته می کوشیدم با یادکردن خدیجه جایی در دل پیامبر خدا بازکنم: بحار،ج۸،ص۱۶) و نیز روایت شده است: (روزی پیامبر در خانه عایشه بوده است که خادم صفیه، ظرف غذایی را برای پیامبر اورد، عایشه محکم بر دست خادم زد کاسه افتاد و دو نیم شد و غذا بر زمین ریخت پیامبر اکرم تکه های ظرف را کنارهم گذاشت و طعام را در ان ریخت و فرمود این غذا را بخورید، وقتی که غذای عایشه اماده شد ان را برای حفصه فرستاد و فرمود: این ظرف را به جای ان بردارید و از غذای ان بخو رید: سبل الهدای ،ج۱۱،ص۱۵۰)

اصل سوم؛ در سیره خانوادگی نبوی که توانست خانواده ای ایده ال و نمونه شکل دهد که الگوی همیشه تاریخ قرار بگیرد (اختصاص دادن وقت) به خانواده است. به این معنا هرچند رسول خدا(ص) در ده سال از حضور در مدینه در اوج مشکلات سیاسی و نظامی قرار داشت ولی این مشکلات مانع از با خانواده بودن نبود و موجب نمی شد تا خانواده در حاشیه قرار بگیرد بلکه اهل برنامه بود، وقتش را به سه قسم تنظیم می کرد، یک قسم ان را در کنار خانواده بودن اختصاص می داد از همین رو امام حسین (ع) ازعلی(ع) که سی سال از عمر خود را با رسول خد ا(ص) سپری کرده و از اخلاق داخلی و خارجی حضرتش اطلاع دقیق داشته این چنین روایت می کند: امام حسین (ع)می فرماید: از پدرم در مورد امور رسول خدا (ص) در داخل خانه سؤال کردم، فرمودند: وقتی به خانه اش می رفت، اوقاتش را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدا، و یک قسمت برای خانواده اش، و یک قسمت برای خودش، آن گاه قسمت خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم می کرد و آن را برای بستگان و بزرگان صحابه (که در منزلش به خدمت او می رسیدند) قرار می داد و ذره ای از امکانات خود را از آنان دریغ نمی نمود (بلکه آن چه امکان داشت در حقشان انجام می داد:عیون الاخبار،ح۱،ص۳۱۵). 

اصل چهارم؛ ازسیره نبوی در معاشرت خانوادگی که می تواند الگو و اسوه همگان در داشتن زندگی ایده ال خانوادگی قرار بگیرد (گذشت، عفو) از خطا و ناسازگاری همسر است. به این معنا با این که رسول خدا(ص) چندین همسر و هرکدام روحیه خاصی در خانه داشتند و همین امر موجب ناسازگاری انان با یکدیگر و یا با شخص رسول الله (ص) می شده است ولی حضرت با مدیریت ویژه بر پایه گذشت و نادیده گرفتن خطا از همسران زندگی را از تلخی خارج و به صمیمیت وگرمی برمی گرداند، از همین رو در شان نزول ایه(۱) ازتحریم امده است: روزی که نوبت، بودن پیامبر درخانه حفصه بوده است، وی با اجازه حضرت به خانه پدرش رفت پیامبر در نبود او به خانه همسر دیگرش ماریه قبطیه مادر ابراهیم رفتند، حفصه وقتی متوجه شدند ماریه در نوبت وی نزد پیامبر بودند نه تنها بنای ناسازگاری گذاشت ،بلکه عایشه را هم از این حادثه باخبر ساخت ولی پیامبر با برخورد کریمانه و مهربانی و با حرام کردن ماریه برخود در مقام رضایت همسران خود برامد.
و نیز درشان نزول ایه(۲۸-۲۹) سوره احزاب امده است پس از پیروزی در غزوه خیبر، و به دست اوردن غنایم از ال ابی الحقیق همسران پیامبر گفتند ان غنایم را در اختیار ما قرار ده، پیامبر فرمود: به دستور الهی بین مسلمانان تقسیم می کنم زنان ناراحت شدند در مقام اعتراض گفتند: شاید فکرمی کنی اگرما را طلاق دهی،کسی از قوم ما پیدا نشود که ما را به همسری برگزیند؟! خداوند به پیامبر دستور دادکه از زنانش کناره گیری کند، رسول خد (ص) به مشربه ام ابراهیم در اطراف مدینه رفت و بیست ونه روز ماند تا زنان از حیض پاک شوندتا بتواند طلاق بدهد پس از پاک شدن زنان با نزول ایه زنان را مخیر بین زندگی ساده و فقیرانه ویا دنیا خواهی و رفاه طلبی قرار داد زنان دست به گریبان رسول خدا انداختند گفتند تو را برمی گزینیم نه طلاق و دنیا طلبی. و نیز در شان نزول ایه(۱۱)سوره(حجرات) امده است که عایشه وحفصه حضرت ام سلمه را به خاطر کوتاهی قد مسخره می کردند، و در نقل دیگر از ابن عباس روایت شده است: رو زی صفیه گریان نزد رسول خدا امد و گفت: عایشه مرا سرزنش کرد و گفت: (ای یهودی، فرزند یهودی) پیامبر اکرم (ص) فرمود چرا به اوپاسخ ندادی که پدرم هارون است و عمویم موسی و شوهرم محمد(ص) انچه امده است بیانگر این حقیقت است که هرچند بین همسران پیامبر و همچنین بین پیامبر و زنان دل خوری هایی پدید می امد ولی باگذشت حضرت از لغزش همسران و با تذکر به مورد همراه با ملاطفت به همان گرمی و صمیمیت بر می گشت و هرگز به کینه توزی تبدیل نمی شد.

اصل پنجم؛ از سیره عملی خانوادگی نبوی(نظافت و اراستگی) است. به این معنا هرچند میل فطری بشر به پاکیزکی و اراستگی است، ولی زن و شوهر تکلیف مضاعف اخلاقی و اسلامی دارند که برای یکدیگر خود را اراسته نمایند، چرا که این کوتاهی نه تنها زندگی زناشویی را به سردی می کشاند بلکه موحب فساد زن و یا مرد می شود، از همین رو رسول الله (ص) نه تنها خود را برای محیط خانه و درکنار همسران اراسته و معطر می کردند بلکه برای این که مردان و زنان مسلمان نیز این سیره را جدی بگیرند به عنوان یک دستو العمل عمومی مردان را به اراستگی درکنار همسر تو صیه و سفارش کرده و می فرمود: (لباس های خود را تمیز کنید و موهای خود را کوتاه کنید، مسواک بزنید و اراسته و پاکیزه باشید که بنی اسراییل چنین نکردند تا زنانشان به فساد کشیده شدند: اغسلوا ثیابکم وخذوا من شعورکم واستاکوا وتزینوا وتنظفوا فان بنی اسراییل لم یکونوا یفعلون ذالک فزنت نساهم: نهج الفصاحه،ص۷۲) و فرمود: (شوهران وظیفه دارند نظیف واراسته باشند که دوست دارند همسرانشان ان گونه باشند :مستدرک الوسایل ،ج۲،ص ۵۵۹) و نیز نسبت به زنان فرمود: (زن وظیفه دارد که با بدن و لباس معطر و پاکیزه،توأم با ارایش و اراستگی کنار شوهر باشد و با ظرافت خاص، امادگی خویش را درتمام ساعات مناسب اعلان نماید: علیها ان تطیب باطیب طیبها وتلبس احسن ثیابها وتزین باحسن زینتها ،وتعرض نفسها علیه غدوه وعشیه واکثر من ذالک حقوقه علیها:کافی،ج۵ص ۵۰۸)
از همین روست که سیره اهل بیت علیهم السلام همان سیره نبوی بوده و خود را برای همسر آراسته می کردند.
- حسن بن جهم می گوید: «به محضر امام کاظم علیه السلام رفتم، دیدم موی صورتش را با رنگ سیاه، رنگین نموده است، عرض کردم: فدایت شوم، محاسنت را رنگ کرده ای؟ فرمود: همانا خضاب کردن پاداش دارد، خضاب و آراستگی موجب افزایش حفظ عفّت زنان می گردد، زیرا بعضی از زنان بر اثر آن که همسرانشان خود را نمی آرایند، به فساد و بی عفّتی کشیده شوند: کافی،ج۵،ص ۵۶۷)

اصل ششم؛ از سیره نبوی در اخلاق و معاشرت خانوادگی(حسن خلق) است. به این معنا در زندگی خانوادگی ان خانواده ای زندگی ایده ال با نشاط و موفقی خواهند داشت که هریک از زن و مرد در کمال خوشرویی با یکدیگر برخورد کنند و در هر موضوعی هرچند به حق به بحث و مجاد له نپردازند و دیگری را گیر ندهند ،چراکه سیره نبوی در اخلاق خانوادگی بر ان بوده است که با همه همسرانش با کمال خوشرویی، متانت برخورد می کرد و اگر ناسازگاری از انان به وجود می امد جدی نمی گرفت و از ان می گذشت و اجازه نمی داد که این ناسازگاری تبدیل به بحران داخلی خانوادگی شود، همان گونه که در داستان صفیه امده است: حضرت برخورد ناپسند عایشه را با بعضی از همسران که می رفت تبدیل به اختلاف خانوادگی شود با مهارت خاصی به همدلی تغیییر داد از همین رو در اخلاق خانوادگی پیامبر امده است: (انه کان من اخلاقه انه جمیل العشره،دایم البشر، یداعب اهله،ویلتطف بهم، ویوسعهم نفقته، ویضاحک نسا کان اذاگ صلی العشا و یدخل منزیسمر مع اهله قبل ان ینام یوانسهم بذالک:تفسیر ابن کثیر،ج۱ص۴۴۶: پیامبر همیشه خوش برخورد، و باخانواده اش خوش رفتار و مهربان بود، هزینه زندگی انها را زیاد می پرداخت، و با انها خندان بود همواره بعد از نمازعشا مقداری با خانواده اش بسر می برد و قبل از خواب با انها انس می گرفت).
و نیز در حفظ و مراعات اخلاق خانوادگی توصیه می فرمود: (خیرکم لاهله وانا خیرکم لاهلی،ما اکرم النسا الا کریم ولا اهانهن الا لییم: سفینه البحار،ج۲،ص۲۴۳: بهتیرین شما کسانی هستند که بهترین رفتار در خانواده را داشته باشند ومن بهترین شما در رفتار با خانواده هستم، احترام و تکریم نمی کند زنان را مگر افراد بزرگوار وهمچنین به زنان اهانت نمی کند مگر افراد پست).

اصل هفتم؛ در اخلاق خانوادگی نبوی که امروزه جامعه به شدت از ان فاصله گرفته است(غیرتمندی) است. یعنی نباید مرد خانه اجازه دهد به بهانه اجتماعی بودن مرز محرم و نامحرم شکسته شود و به بهانه هایی ارتباط بین همسر با مرد اجنبی به اختلاط و صمیمیت شود، چرا که: بی تفاوتی نسبت به چنین مساله ای بسیار حساس منشا بسیاری از مفاسد اخلاقی و اختلافات خانوادگی خواهد شد، و چون غیرت به جا و به مورد نسبت به خانواده داشتن از اصول و پایه های مهم خانوادگی است نه تنها رسول خدا(ص) همگان را سفارش به غیرتمندی کرده است و فرمود: (ان الغیره من الایمان:وسایل ج۲۰،ص۱۵۴ :به راستی غیرت جزو ایمان است) و نیز می فرمود: (ان موسی کان غیورا:بحار ج۷۶،ص۱۱۶:همانا موسی بسیار غیرت مند بود) ویا به سفارش می کرد: (ایها الناس اتخذوا السراویلات فانها من استر ثیابکم وحصنوا نسایکم اذاخرجن:میزان الحکمه،ج۲،ص۲۵۲: ای مردم شلوارهای(پوشاننده پاها) برگیرید که پوشاننده ترین لباس شما است و به و سیله انها عفت زن ها خود را هنگام بیرون امدن از خانه حفظ کنید) و نیز فرمود: (کسی غیرت نمی ورزد وارد بهشت نمی شود) و نیز فرمود: (ان الله لیبغض الرجل یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل:مستدرک ،ج۱۱،ص۹۹: همانا خداوند مبغوض می دارد ان مردی راکه بیگانه (برای هتک ناموس) وارد خانه او می شودولی او با ان بیگانه نمی جنگد) بلکه سیره عملی ان حضرت در غیرتمندی بسیار سخت و شدید بود از همین رو سیره نویسان گزارش داده اند: (حکم بن ابی العباس عموی عثمان پدر مروان روزی وارد خانه پیامبرشد وبه چشم چرانی همسران پیامبر پرداخت پیامبر متوجه شد پیامبر اورا تعقیب کرد تا دستگیرش کرده ومجازات کند ولی حکم گریخت اما پیامبر دست بر نداشت او و فرزندش را از مدینه به طایف تبعید کرد: کنز العمال،ج۳،ص۳۸۶ )
مردم جامعه با بکارگیری این اصول هفت گانه خانوادگی نبوی و تقویت نمودن ان در زند گی زناشویی می توانند زندگی خانوادگی سرزنده وبانشاط داشته باشند ومانع بسیاری از اختلافات خانوادگی ها شوند که به غم انگیز ترین و تلخ ترین شرایط زندگی که طلاق باشد ختم نشود.

*******

۴- (( سیره اجتماعی رسول الله صلی الله علیه وآله))
سلوک مردمی و اجتماعی پیامبر گرامی اسلام نشانه کرامت حضرت است چراکه سلوک اجتماعی و مردمی آن حضرت چند خصوصیت مهم و قابل درنگ و تامل دارد؛

نخستین خصوصیت معاشرت اجتماعی رسول الله (ص)که نشانه اوج مردمی ان حضرت است (مرتبه بدون تعین) است. به این معنا :
اولا؛ رسول خدا از نظر جایگاه معنوی وصل به عالم معنابود.
ثانیا؛ دارای مقام ومرتبه پیامبری بود که پیوسته از اسمان الهی توسط جبرئیل امین وحی بروی نازل می شد.
ثالثا؛ از نظراجتماعی مقام ولایی و رهبری جامعه را بعهده داشت.
ولی با وجود چنین مراتب و موقعیت، رسول خدا انچنان خود را ساخته بودکه هیچ یک ازاین مراتب نتوانست دیوار بلندی بین او مردم به وجود بیاورد و ارتباط نزدیک وی با مردم راقطع کند بلکه رسول خدا(ص) انچنان مردمی و خاکی بود و هرگونه مرتبه و موقعیت را پس وکنار زده بود که اگر کسی اولین بار، ان حضرت را می دید نمی توانست تشخیص بدهد او همان رسول اعظم است که پشت امپراطور بزرگ ایران و روم را به لرزه در اورده است از همین رو روایت شده: (مجلسش عاری ازهرگونه تشریفات بود. به گونه ای که بین او و اصحابش تفاوتی دیده نمی شد: ( و در حلقه ای میان اصحاب می نشست، تا هیچ برتری وجو دنداشته باشد مجلسش صدر و ذیل نداشت همگی حلقه وار می نشستند: مکارم الا خلاق ص۲۱)، از همین رو اعراب غریبی که به حضورش می رسیدند، ایشان را درجمع تشخیص نمی دادند بلکه می پرسیدند کدامیک از شما رسول خدا(ص) هستید ابوذر غفاری می گوید: پیامبر خدا(ص)برای تواضع کردن بدون کوچک ترین امتیازی میان اصحاب می نشست؛ به طوری که شخص بیگانه ای وارد می شد، نمی دانست که کدام یک از ان ها پیامبرندتا اینکه می پرسید لذا از ان حضرت تقاضا کردیم که جایگاهی برایش درست شودکه وقتی غریبی وارد می شود، او را بشناسد. بعد از کسب اجازه سکویی ازگل وسنگ درست کردیم که ان جناب روی ان می نشست و ما هم در طرفین او می نسشتیم: سنن الکبیر،ج۵،ص۳۷).

دومین خصوصیت معاشرت اجتماعی رسول خدا(ص) که اسوه به معنای حقیقت کلمه (ادب در مجلس) است. به این معنا هرچند معاشرت رسول خدا (ص)مردمی و خاکی بود ولی انچه که این معاشرت را از همه معاشرت ها متمایز می کند (ادب درمجلس) است، چراکه:
اولا؛ پیامبر(ص) با ان همه مراتب، جا ومکان خاصی برای نشستن خود در نظر نمی گرفت، بلکه هرگاه به مجلسی وارد می شد در انتهای مجلس می نشستند و به دیگران نیز می فرمودند: (هرکس در مجلس وارد شد در انتهای مجلس بنشیند)
از همین رو علی (ع) در توصیف جلسه پیامبر فرمود: لایوطن الا ماکن وینهی عن ایطانها،واذا انتهی الی قوم جلس حیث ینتهی به المجلس و یامر بذلک: در مجالس جای ویژه ای برای خود انتخاب نمی کرد، و مخصوصا از این کار نهی می نمود، و وقتی به جمعیتی می پیوست، هرجاکه خالی بود می نشست و اصحاب را دستور می داد که چنان کنند: ،معجم الکبیر،ج۲۲،ص۵۵).
ثانیا؛ در نوع نشستن نیز مظهر ادب بودند چراکه برخلاف رفتار عرب ها که هنگام نشستن دامن عربی خودرا بالا می زدند ساقها و زانوان خود را لخت ونمایان می کردند نشستن پیامبر(ص) عاری از چنین رفتاری عربی بود و هیچگاه دامن عربی خود را بالا نمی زدند و اینگونه عریان نمی نشستند: سنن ابی داود،ج۱ص۳۶۶).
ثالثا؛ هر نوع نشستنی که حکایتگر نخوت و بزرگ منشی بود اجتناب می کردند در روایت امده است (در صدر مجالس زانو پیش زانوی هم نشین، نمی نهاد: مکارم الاخلاق،ص۱۷) و نیز(هرگزپای خودرادر حضور دیگران دراز نمی کرد: همان) و همچنین (در حضور مردم بر چیزی تکیه نمی داد:مهجه ،ج۲ص۱۲۵).

سومین خصوصیت معاشرت اجتماعی پیامبر(ص) که الگوی بی نظیر برای رهبران می باشد(مساوی دانستن فقیر وغنی) است. به این معنا در نشستن برایش فقیر و ثروتمند یکسان بودند و همان نگاهی که به اغنیا داشت به فقرا هم داشت و با هر دو طبقه در جلسه می نشست و هیچ تفاوتی بینشان قائل نبود از همین سلمان می گوید: (اوصانی خلیلی رسول الله (ص) بسبع، لا ادعهن علی کل حال: ان انظر الی من هو دونی و لا انظر الی من هو فوقی و ان احب الفقرا و ادنو منهم: الحکایات ،ص۹۶) و حبیبم مرا به هفت چیز سفارش نمود: و این که پایین از خود را بنگرم، و به برتر از خود را ننگرم، و این که مستمندان را دوست بدارم و به انان نزدیک شوم) یکسان دیدن فقرا با اغنیا به گونه ای بود وقتی عده ای از سران قریش شرط ایمان اوردن به اسلام را دو رکردن فقرا و پشمینه پوشان از همنشینی ازرسول خدا عنوان کردند، خداوند رسول خود را مورد خطاب قرار داده، فرمود: «و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا؛ کهف،ایات ،۱۸،۲۸):با کسانی باش که پروردگار خود را صبح عصر می خوانند،وتنها رضای اورا می طلبند و هرگز بخاطر زیورهای دنیا،چشمان خود را از ان ها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از ادخو غافل ساختیم اطاعت مکن همان ها که از هوای نفس پیروی کردند وکا رهایشان افراطی است
هم‌چنین فرمود: «وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداوةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ما علیک من حسابهم من شیء و ما من حسابک علیهم من شیء فتطردهم فتکون من الظالمین؛انعام،ایه۵۲) و کسانی را که خدا را می‌خوانند، و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن نه چیزی از حساب آن‌ها بر توست، و نه چیزی از حساب تو بر آن‌ها اگر آن‌ها را طرد کنی، از ستمگران خواهی بود.»
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، پس از نزول این آیه به پا خاست و در جستجوی مستضعفان و بینوایان شتافت. آنان را در انتهای مسجد دید که به ذکر الهی مشغولند. رو به آنان کرد و فرمود: «الحمدالله الذی لم یمتنی حتّی امرنی ان اصبر نفسی مع رجال من امتی، معکم المحیا و معکم الممات؛ خدای را سپاس که زندگیم را به پایان نرساند تا دستور داد که من در کنار گروهی از امتم با آن‌ها باشم؛ من در زندگی و مرگ با شما هستم: مجمع البیان ح۴،ص۶۲ و روح المعانی.،ج۸،ص۲۵۰» 

چهارمین خصوصیت معاشرت اجتماعی نبوی که می تواند الگوی همگان باشد(مهمان نوازی) است. به این معنا هر چند رسول الله (ص) ساده زیست بوده و زندگی بی تشریفاتی داشتند ولی نسبت به کسی که به عنوان مهمان بر وی وارد می شدند سنگ تمام گذشته و از انچه از عهده اش از نظر پذیرایی امکانپذیر بود کوتاهی نمی کرد و نهایت احترام برای مهمان قائل می شد از همین رو سلمان فارسی نقل می کند:(به خانه پیامبر خدا(ص) رفتم، بالشی که مخصوص خودش بود پشت من قرار داد) و همچنین امام صادق (ع) روایت می کند: (روزی یکی از خواهران رضایی پیامبر به محضرش رسید چون نگاه پیامبر به او افتادخیلی خوشحال شد، ردای خود را زیر او پهن کرد و او را روی ان نشاند، با او به گفتگو مشغول شد و شادمانی داد) و همچنین در روایت دیگر امده است: (وکان یوثر الداخل علیه بالوساده التی تحته، فان ابی ان یقبلها عزم علیه حتی یفعل:زیر اندازش را می گستراند تا وارد شونده بران بنشیند و اگر نمی پذیرفت، انقدر اصرار می فرمود تا طرف قبول کند ).
و نیز در روایت دیگر امده است: (و هرکس خدمت او می رسید مورد اکرام قرار می گرفت و زیر اندازش یا عبایش را برای او پهن می کرد، هر چند میان او و واردین، خویشاوندی و اشنایی و سابقه رفاقت نباشد: وکان یکرم من دخل علیه، حتی ربما بسط ثوبه لمن لیست بینه و بینه قرابه ولا رضاع یجلسه علیه) احترا م و تکریم مراجعه کنان انچنان برایش اهمیت داشت که در گزارش امده است: (در یکی از دیدارهای مردمی، اتاق حضرت پر از جمعیت بود، جریر بن عبدالله وارد شد و داخل اتاق جایی برای او نبود. بیرون از اطاق نشست پیامبر چون نگاهش به او افتاد، عبای خود را از دوش خود برگرفت و پیچید و به سمت او فرستاد تا روی ان بنشیند اما جریر هم ادب نشان داد و عبای پیامبر را بر صورت خود نهاد و بوسه بران زد): (وقتی مهمان داشت، با مهمان غذا می خورد و دست از غذا خوردن نمی کشید مگر انکه مهمان دست از طعام بکشد) سیره عملی رسول الله (ص) درس و پیام است که شیوه برخورد با مهمان بایست متفاوت باشد با انچه که هرفردی نسبت به اعضای خانواده دارد مهمان باید از نظر احترام و تکریم نهایت پذیرای و تکریم شود.

پنجمین خصوصیت معاشرت اجتماعی نبوی (بی تکلف بودن) است. یعنی با این که رسول الله با قطع نظر از مقام رسالت، رهبر جامعه بود و دارای موقعیت ویژه داشت ولی سیره و رفتار عملی خود را گونه ای پیش می برد کسی رفتار ویژه ای از ان حضرت ملاحظه نمی کرد چرا که لباس فاخر پادشاهان را نمی پوشید، ذی و رفتار سلاطین را نداشت بسیار ساده و بدون هرگونه تشریفات در بین مردم حضور پیدا می کرد، و هرگونه رفتار مردمی که حکایت گر این معنا بود که بر داشت پادشاهانه از حضرت دارند با ان برخورد می کرد و مردم از ان روش غلط باز می داشت از همین رو ست که در روایت امده است: (ان حضرت در قید و بند مرکب خاص برای تردد نبود،گاهی سوار براسب یا استر می شد،گاهی هم سوار بر الاغ می شد وکسی را هم همراه سوار می کرد، گاهی اگر وسیله ای نبودپیاده و پابرهنه وب دون عبا و عمامه رفت و امد می کرد) انچنان بی تکلف و بی پیرایه بوده است که در روایت امده است: (وقتی وارد مجلس می شد در نزدیکترین جای به محل ورود خود می نشست: کان رسول الله(ص) اذا دخل منزلا قعد فی ادنی المجلس حین یدخل(مکارم الاخلاق ص۲۶) و همچنین امده است: (کراهت داشت کسی برای وی به پاخیزد و مردم نیز از این جهت جلوی پای ان حضرت بلند نمی شدند: کانو ا اذا راوه لم یقومو ا الیه لما یعرفون من کراهیته لذالک(همان ،ص۱۱۳) و در گزارش دیگر ابوامامه نقل می کند: (پیامبر روزی به عصا تکیه داده بود بر ما گذشت وما به احترام او از جا برخاستیم. به ما گفت : انسان که ایرانیان برای بزرگ داشتن یکدیگر در جلوی پای هم برمی خیزند برنخیزند(ص۲۶)

ششمین خصوصیت معاشرت نبوی (تفقد از یاران) است. رسول الله (ص) پیامبر رحمت و مهربانی بود همواره به فکر و یاد مومنان بود، مشکل انان را مشکل خود می دانست از همین رو لحظه از انان غافل نمی گردید بلکه از حالشان جویا می شد از همین رو علی(ع) روایت می کند: (اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سال عنه،فان کان غایبا دعا له ،وان کان شاهدازاره وان کان مریضا عاده) هر گاه سه روز می گذشت و یکی از برادران دینی را نمی دید، جویای حال او می شد. اگر غایب و به سفر رفته بود، در حق او دعا می کرد، اگر شاهد و در شهر بود، به دیدارش می رفت و اگر بیمار بود، به عیادتش می رفت.»
جابر بن عبداللّه نقل می کند که در یکی از غزوات که همراه پیامبر بودم، شترم از رفتن باز ماند. پیامبر که در آخرهای مردم حرکت می کرد به من رسید و کمکم کرد تا شترم را که خوابیده بود و دیگر راه نمی رفت، از جایش برخیزاند، دوباره آن را خواباند و مرا سوار کرد و دوباره بلندش کرد. در طول راه که می رفتیم، از وضع پدرم و خانواده ام و بدهکاری پدرم که وفات یافته بود و از زن بیوه ای که با او ازدواج کرده بودم و شتری که خریده بودم و موضوعاتی از این دست پرسید و من جواب می دادم و از من خواست وقتی به مدینه برگشتیم مراجعه کنم تا مشکلاتم را حل کند)

هفتمین خصوصیت سیره اجتماعی نبوی(عفو و گذشت) است. به این معنا هرچند رسول الله(ص) در اصول حاضر به مصالحه و سازش نبود و تحت هیچ عنوانی با دشمان برانداز اسلام (اشد علی الکفار) بود ولی نسبت به همه کسانی که در مدت بیست و سه از رسالت سیزده سال در مکه و ده سال در مدینه در موضع مخالف قرار داشتند، ظلم، هتک حرمت و جفاهایی نسبت به شخص رسو ل الله (ص) انجام داده بودند ولی از گذشته و رفتار ناپسند خود پشیمان شده بودند، رسول اعظم که مظهر تجلی رحمت واسعه الهی و مصداق(رحما بینهم) بود از انان انتقام نگرفت بلکه همه انان را مورد عفو و گذشت قرار داد که در گزارش تاریخ زندگانی رسول الله امده است:

۱- در مدت سیزده سال از بعثت پیامبر در مکه قریشه هر روز بی باکانه بر شدت اذیت و ازار خود بر پیامبر(ص) می افزودند به طرفش شکمبه و خونابه شتر پرتاب می کردند و در مسیرش خاک و خاکستر می ریختند، ساحر، مجنون و دیوانه می خواندند ولی در سال هفتم هجرت که مکه را فتح نمودند در جمع همین مردم نامرد و پست مکه ایستادند و فرمودند: (شما چه تصور می کنید (ماذا تظنون ؟) انان که تا دیروز هرانچه می توانستند بر علیه پیامبر کرده بودند گفتند:(خیر ونیکی می گوئیم وگمانی جزنیکی نداریم،که تو برادری بزرگوار وب رادر زادهای گرامی هستی (انت اخی و ابن اخی) و اکنون به قدرت رسیده ای) درحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود فرمود :(من اکنون همان سخنی را با شما می گویم که برادرم یوسف گفت: قال لا تثریب علیکم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین. (یوسف،ایه۲۹): یوسف گفت: امروز هیچ خجل و متاثر نباشید که من عفو کردم خداهم گناه شما را ببخشد که او مهربانترین مهربانان است)و فرمود: انتم طلقا)(تاریخ طبری،ج۲،ص۳۲۲)

۲-پس از فتح مکه ابوسفیان را که محور همه شرارت ها بود که با تحریک وی بود که در سال سیزدهم بعثت چهل نفر از قریش شبانه به قصد ترور به خانه پیامبر رفته بودند، او بود تمام هزینه جنگ بدر و احد را تامین می کرد و با همین جنگ ها عده از مسلمین از جمله حمزه سید الشهدا به شهادت رسیده بود ولی با این همه عداوت ها نه تنها در فتح مکه او را عفو کرد بلکه فرمود هرکس برخانه او پناه ببرد ان را هم خواهم بخشید(شرف النبی،ص۷۴)

۳-پس از فتح مکه، هندبن عتبه همسر ابی سفیان که درجنگ احد جگر همزه سیدالشهدارا به دندان کشیده بود و نیز وحشی غلام جبیر بن مطعم که حمزه را به شهادت رساند و به تحریک هند سینه اش را درید و جگرش را بیرون اورد بود را هم مورد عفو قرار داد (اعلام النبوه،ص۷۸)

۴-در فتح مکه صفوان بن امیه که در مدت سیزده سال شدیدترین ازار و اذیت را نسبت به رسول الله (ص) مرتکب شده بود و برای فرار از مجازات می خواست خود را در دریا غرق کند وقتی عمیربن وهب به حضرت عرض کرد (یانبی الله صفوان فرارکرده تا خودش را در دریا غرق کند، اورا امان ده)پیامبر او را مورد عفو قرار دادند و عمامه خود را برای او فرستادند که با ان داخل مکه شود. (انساب الاشراف،ج ۱ص۳۶۳)

۵- شعرایی چون عبدالله بن ذبعری وکعب بن زهیر بسیار دیگر از شاعران که حضرت را هجو کرده و مردم را با شعرشان علیه پیامبر تحریک کرده بودند نه تنها اینان بلکه بسیار ی از مردمان دیگر را مورد عفو قرار داد، گذشت و عفوی که ابوسفیان را شگفت زده کرد که پیامبر (ص) گفت: (مارینا منک یا رسول الله)(اسد الغابه،ص۱۷۶،اللاستیعاب،ج۳،ص۹۲) 

۶-انس بن مالک خادم پیامبر نقل می کند: (باحضرت قدم می زدیم،درحالی که بردی با حاشیه های ضخیم به تن کرده بودند؛ پس اعرابی به حضرت نزدیک شد و برد ان حضرت چنان کشید که حاشیه های برد برگردن ان حضرت اثر گذاشت سپس گفت( محمد(ص)از مال خدا که نزد توست به من بده پس حضرت خندید و ان را به او بخشید(مناقب،ج۱،ص۱۰)

۷- گلوبندهایی از طلا و نقره خدمت آن حضرت آوردند و آنها را میان اصحابش تقسیم کرد. مردی از صحرانشینان برخاست و گفت: ای محمّد! به خدا قسم، هر چند خدا تو را به عدالت فرمان داده است من تو را عادل نمی‌‌بینم، فرمود: وای بر تو! اگر من عادل نباشم، چه کسی عادل خواهد بود! چون آن مرد رو گرداند، فرمود: او را به آرامی بر من بازگردانید.(صحیح بخاری،ج۴،ص۲۴۳)

۸-(جابر نقل کرده است: پیامبر روز حنین طلاهایی را که در دامن بلال بود، مشت مشت به مردم می‌‌داد. مردی گفت: ای پیامبر خدا عدالت کن ! فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نکنم چه کسی خواهد کرد! اگر من عادل نباشم تو ناامید خواهی شد و زیان خواهی دید. پس عمر برخاست و گفت: اجازه دهید گردنش را بزنم که او منافق است. فرمود: پناه بر خدا، آن وقت مردم بگویند من اصحابم را می‌‌کشم. تاریخ طبری،ج۳،ص۳۹۰)

۹- (پیامبر درگیر جنگی بود، دشمن متوجه غفلت مسلمانان شد. مردی ـ از فرصت استفاده کرده ـ با شمشیر بالای سر رسول خدا ایستاد و گفت: چه کسی مانع کشتن تو می‌‌شود؟ فرمود: خدا، (راوی می‌‌گوید:) شمشیر از دست او افتاد و رسول خدا شمشیر را برداشت و فرمود: اکنون چه کسی جلو کشته شدن تو را می‌‌گیرد؟ عرض کرد: شما لطف کنید و با من به نیکی رفتار کنید. فرمود: بگو، گواهی می‌دهم که خدایی به جز خدای یکتا نیست.
آن مرد عرب گفت: نه با تو می‌‌جنگم و نه به طرفداری تو می‌‌آیم و نه در صف کسانی که با تو می‌‌جنگند، شرکت می‌‌کنم، پس راهش را گرفت و نزد قبیله خود رفت و گفت: از نزد بهترین مردم به نزد شما آمدم. (مسند احمد حنبل:ج۳ص۳۹۰)

۱۰- (انس بن مالک نقل می‌‌کند: که زن یهودیی گوشت مسموم گوسفندی را خدمت پیامبر آورد تا از آن تناول کند، پیامبر از آن زن علت را پرسید. او در جواب گفت: من قصد کشتن تو را داشتم، پیامبر فرمود: خداوند تو را بر این عمل توفیق نمی‌‌دهد به پیامبر گفتند: آیا آن زن را نمی‌‌کشی ؟ فرمود: نه. :صحیح مسلم،ج۷،ص۱۴)

۱۱- علی(ع) می‌‌فرماید: رسول خدا من و زبیر و مقداد را فرا خواند و فرمود: بروید تا به روضه خاخ (محلی بین مکه ومدینه) برسید، در آن جا زنی میان هودج است که با خود نوشته‌ای دارد، نوشته را از آن زن بگیرید. ما رفتیم تا به روضه خاخ رسیدیم و ناگاه زنی را در هودجی دیدیم، پس به او گفتیم نوشته را بیرون آور. گفت: نوشته‌ای همراه من نیست.
گفتیم: باید نوشته را در بیاوری وگرنه کشته می‌‌شوی، پس نوشته را از میان موهای بافته‌‌اش در آورد. آن را خدمت پیامبر آوردیم. نامه از حاطب بن ابی بلتعه به گروهی از مشرکین مکه بود که آنها را در جریان یکی از کارهای رسول خدا قرار داده بود. پیامبر حاطب را طلبید و فرمود: حاطب ! این نامه چیست ؟ عرض کرد: یا رسول اللّه، زود درباره من تصمیم نگیرید، من مردی بیگانه بودم که برخلاف تمام مهاجران همراه شما که خویشاوندانی در مکه دارند که از فامیلشان حمایت می‌‌کنند من کسی را ندارم؛ این بود که خواستم نفوذی بین آنها داشته باشم تا به جای یک خویشاوندی پشتیبان من باشند و این کار را به سبب کفر و یا پس از مسلمان شدن بر اساس ترجیح کفر بر اسلام و یا رو بر تافتن از دینم انجام ندادم.
پیامبر فرمود: او به شما راست گفت. عمر گفت: اجازه بفرمایید گردن این منافق را بزنم. پیامبر فرمود: «او در جنگ بدر حاضر بود، چه می‌‌دانی شاید خدای تعالی به اهل بدر خبر داده باشد که هر چه خواستید، بکنید، من شما را آمرزیده‌ام.»(صحیح بخاری،ج۵،ص۱۸۴)

۱۲-حضرت همسایه اى یهودى داشت که وى را بسیار اذیّت مى کرد، هر روز از پشت بام خاکستر همراه آتش بر روى سر آن حضرت مى ریخت. این کار در ظاهر به عنوان ریختن زباله و خاکستر در کوچه، و در حقیقت به منظور ابراز خشم و کینه یهودى نسبت به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) انجام مى شد، و پیامبر کریمانه از کنار آن مى گذشت. تا اینکه یک روز خبرى از مرد یهودى نشد، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از غیبت آن مرد سؤال کرد. گفتند: خوشبختانه بیمار گشته، و بر اثر بیمارى مزاحمتهایش قطع شده است. فرمود: باید به عیادتش برویم! به سمت خانه اش حرکت کرد. در خانه یهودى را کوبید. همسرش به پشت درآمد و سؤال کرد: کیست؟ حضرت فرمود: پیامبر مسلمانان به دیدار و عیادت همسایه بیمار خود آمده است! زن ماجرا را به شوهرش گفت. مرد یهودى که بسیار تعجّب کرده بود، و در مقابل عملى غیر قابل پیش بینى قرار گرفته بود، گفت: در را باز کن تا داخل شوند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد، و کنار بستر بیمار نشست. و از حال بیمار پرسید، و به گونه اى برخورد کرد که گویا هیچ اذیّت و آزاری ندید(صحیح بخاری،ج۵ص ۲۰۲)

هشتمین خصوصیت معاشرت اجتماعی رسول خدا(ص((خوشروئی ومزاح)) است.به این معناسبک برخورد پیامبر با دیگران رسمی ،پادگانی وخشک نبوده است بلکه خوشرو، نرم وملایم بود وباخنده دیگران می خندید وبامزاح دیگرا ن مزاح می کردند ازهمین رو درسیره عملی رسول خدا امده است:

۱-(( روزی پیامبر صلی الله علیه وآله در مقابل علی علیه السلام نشسته بود و ظرف خرمایی جلوی آنان بود. پیامبر صلی الله علیه وآله هر بار خرمایی برمی داشت و می‌خورد و هسته آن را پیش روی علی علیه السلام می‌نهاد. وقتی مقداری خرما خوردند و همه هسته‌ ها جلوی امام علی علیه السلام جمع شد؛ پیامبر صلی الله علیه وآله به شوخی به علی علیه السلام فرمود: «ای علی! تو چه قدر پرخور هستی؟!‌» و اشاره به هسته ‌های انباشته شده جلوی او کرد. امام علی علیه السلام نیز شوخی ایشان را با شوخی پاسخ داد و فرمود: «پرخور کسی است که خرماها را با هسته بخورد‌» و اشاره به پیامبرصلی الله علیه وآله کرد که هیچ هسته خرمایی جلوی ایشان نبود.: زهر الربیع، ص ۳.))

۲-((روزی پیرزنی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله - که زنی مؤمن و پاکدامن بود - برای عرض ارادت تصمیم گرفت نزد پیامبر(ص) رود. پیرزن لنگ لنگان نزد پیامبر(ص) آمد تا در مورد بهشت از ایشان بپرسد. سلام کرد و در مورد بهشت از پیامبر صلی الله علیه وآله سؤال کرد. رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود: «پیرزنان به بهشت نمی‌روند.‌» پیرزن از این پاسخ یکّه خورد و بسیار غمگین شد و برخاست و رفت. بلال حبشی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله می ‌رفت و دید پیرزن با چشمان اشکبار از نزد پیامبر صلی الله علیه وآله باز می‌گردد. از او پرسید: «ای مادر! چرا گریه می‌کنی؟‌» پاسخ داد: «زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله به من فرموده پیرزن ها به بهشت نمی‌روند.‌» بلال نیز از این سخن بسیار تعجب کرد. با پیرزن خداحافظی نمود و نزد رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمد و درستیِ خبر را دوباره از پیامبر صلی الله علیه وآله سؤال کرد. پیامبر صلی الله علیه وآله به او فرمود: «سیاه ‌ها نیز به بهشت نمی‌روند.‌» بلال نیز غمگین شد و در گوشه‌ای نشست. اندکی گذشت و عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه وآله که پیرمردی سالخورده بود بلال را گریان دید. نزد بلال رفت و پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟‌» بلال اشک از چشمانش پاک کرد و گفت: «پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود سیاهان به بهشت نمی‌روند.‌» عباس پیش پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و جریان را باز گفت. پیامبر صلی الله علیه وآله به عباس رو کرد و فرمود: «بدان که پیران نیز به بهشت نخواهند رفت.» او نیز بسیار غمگین شد. اندکی گذشت. برای اینکه خبر شادمانی، بیشتر در دل آنان تأثیر گذارد، هر سه آنان را نزد خود فرا خواند و با تبسّمی فرمود: «پروردگار، اهل بهشت را ابتدا به صورت جوانی آراسته در حالی که تاجی به سر دارد درمی آورد و سپس وارد بهشت می‌سازد؛ نه به صورت انسان پیر یا سیاه چرده.‌» هر سه از این مزاح شاد شدند. :بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۸۴.)) 

۳-((روزی زنی از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه وآله نزد ایشان آمد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با صدای بلند به گونه ‌ای که او می ‌شنید فرمود: «آیا این همان زنی نیست که در چشم شوهرش سفیدی است؟.
زن سراسیمه شد و گفت: «نه در چشم شوهر من سفیدی نیست!‌» سپس پریشان به سوی خانه دوید و آنچه از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیده بود به شوهرش گفت. مرد منظور پیامبر صلی الله علیه وآله را فهمید و به سخن زن خندید و چشمش را به همسر خود نشان داد و گفت: «مگر نمی‌بینی که سفیدیِ چشمانم بیشتر از سیاهی آن است: همان، ج ۱۶، ص ۱۹۴.)) 

۴-((پیرزنی که دندان هایش در اثر پیری ریخته بود نزد پیامبر صلی الله علیه وآله آمد. وقتی پیامبر صلی الله علیه وآله او را دید فرمود: «پیرزنِ بی دندان وارد بهشت نمی‌شود.» پیرزن بسیار ناراحت شد. رسول اکرم صلی الله علیه وآله که دید او بسیار ناراحت است پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟‌» با بغض پاسخ داد: «ای رسول خدا! من دندان ندارم.‌» پیامبرصلی الله علیه وآله نیز با خنده فرمود: «غمگین مباش! منظور من این بود که تو با این وضع وارد بهشت نمی‌شوی.: همان، ص ۲۹۸.))

*******

۵ -(حق همسایگی درسیره رسول الله صلی الله علیه وآله )) 
یکی از سیره های اجتماعی رسول خدا (ص)که امروز جامعه بیش از هر زمان سخت در بکار گرفتن ان در زندگی خود محتاج و نیازمند به ان می باشد ((حق همسایگی )) است، تحلیل همه جانبه این سیره در صورتی امکان پذیراست که چند نکته به درستی توضیح داد شود

یکم- مفهوم همسایگی: در ادبیات فارسی همسایه کسی است که سایه او همواره بر سر دیگری است. واژه همسایه همانند همسر دلالت بر نوعی استمرار دائمی دارد. همسران کسانی هستند که هم از نظر کفو بودن در یک تراز قرار دارند و هم از نظر هم‌خوابی سرهایشان همواره در کنار هم است؛ شوهر از ریشه «هر شو» تلفظ دیگری از «شب» نیز کسی است که هر شب با زنش است و این گونه نیست که مرد موقت برای زنی باشد. همسایه نیز کسی است که سایه دو طرف همواره بر سر یکدیگر افتاده است و در کنار هم زندگی می‌کنند.
در عربی واژه جوار و مجاورت به معنای پناه دادن است؛ زیرا در فرهنگ عربی، افرادی که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می‌کردند از قوم و قبیله و عشیره یکدیگر بودند؛ و افراد قبایل دیگر که با پناهندگی در کنار آنان زیست می‌کردند، به عنوان مجاور و پناهنده مطرح بودند، از همین رو واژه و مشتقات جوار در زبان عربی در بیان معانی چون پناه دادن‌، حمایت کردن‌، محافظت کردن‌، مراقبت کردن‌، کمک کردن‌، یاری رساندن‌، مساعدت کردن، ‌به فریاد رسیدن‌، نجات دادن‌، رهایی دادن و مانند آنها به کار گرفته شده است

دوم-دلایل حقوقی همسایگی: برای اثبات این امر که همسایگان نسبت به هم حق وتکالیفی دارند دلایل مختلفی وجود دارد که برخی از این دلایل اورده می شود.

دلیل اول: همسایگان خاص یعنی همسایگانی که علاوه بر همسایگی دیوار به دیوار، اشتراک در عقیده و مسلمان بودن، و نسبت خویشاوندی داشتن، و همسیایگان عام که هیچ اشتراک فکری، و یا خویشاوندی ندارند جز اشتراک در همسایگی، و عنوان همزیستی در یک جغرافیایی منطقه‌ای، همین یک وجه ‌اشتراک به تنهایی موجب حقوق و تکالیفی برای طرفین می‌شود؛ زیرا هر تکلیفی، به معنای وجود حقی برای دیگری شوند؛ چنانکه هر حقی، تکلیفی را نیز برای صاحب حق پدید می‌آورد که باید بدان ملتزم شوند از همین رو از نظر عقل و عرف چون همزیستی طرفیین بستگی به رعایت حال دیگری دارد پس طرفین وظیفه دارند هرانچه که می تواند به همزیستی اسیب به رساند اجتناب کنند و انچه که زمینه همزیستی سالم را فراهم می کند اقدام نمایند
دلیل دوم؛ قرآن کریم در سوره مبارکه نساء آیه (۳۶)می‌فرماید:
«واعبُدوا اللّهَ ولا تُشرِکوا بِهِ شیـئًا وبِالولِدَینِ اِحسـنـًا وبِذِی القُربی والیتـمی والمَسـکینِ والجارِ ذِی القُربی والجارِ الجُنُبِ والصّاحِبِ بِالجَنـبِ:و خداوند را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دورنیکی کنید))
معمولا قران کریم به بسیاری از معارف دینی و مسایل مورد نیاز جامعه به صورت کلی می پردازد و اگردستوری در قرآن به صورت جزئی می دهد عنایت خاصی به آن مورد دارد، دراینجا روی همسایه دور و نزدیک تکیه کرده همین نشان از اهمیت ویژه به حقوق همسایگان است که توجه به همسایه نزدیک نبایست کسی را غافل ازحق همسایگی دور نماید.

سوم- حدود همسایگی: هر چند که در معانی و فهم موضوع باید به عرف مراجعه کرد و این عرف است که مفهوم و مصداق را تعیین می‌کند، چرا که امروز در یک اپارتمان ده طبقه ای چهل واحد منزل مسکونی قرار گرفته اند عرف تنها همین ها را همسایه هم می داند نه خانه های در اپارتمان مجاور ولی با این همه تحولات، در تبیین برخی از مفاهیم و مصادیق، شارع نیز تفسیری و تبیینی کرده که می‌تواند در فهم موضوع و مصداق تاثیرگذار باشدازهمین رو درتعیین حدود همسایگی رسول‌الله (ص) می‌فرماید: (علی (ع) فرمود:«حَریمُ المَسجِدِ اَربَعُونَ ذِراعا والجِوارُ اَربَعُونَ دارا مِن اَربَعَهِ جوا نب‌:حریم مسجد، بیست متر است و همسایگی تا چهل خانه از چهار طرف: الخصال، ج۳، ص۴۴ ۵».
امام صادق (ع) نیز فرمود :«کلُّ أَربَعینَ دارا جیرانٌ مِن بَینِ یدَیهِ و مِن خَلفِهِ و عَن یمینِهِ و عَن شمالِه :چهل خانه از چهار طرف، رو به رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ، همسایه محسوب می‌شوند : الکافی، ج۲ ،۶۶۶۲))
رسول خدا (ص) فرمود: ((کل اربعین داراً جیران من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله؛ هر چهل خانه از پیش‌رو و از پشت‌سر و از راست و چپ همسایه‌اند.کافی، ج۲، ص۶۹۲)) 
با توجه به این روایات، نباید محدوده مجاورت و همسایگی را به یکی دو خانه در سمت چپ و راست منحصر نمود؛ بلکه چهل خانه های سمت راست، و چهل خانه سمت چب، و چهل خانه پیشرو، و چهل خانه های پشت سر همسایه گفته می شود و نسبت به یکدیگر حقوق همسایگی دارند.

چهارم-حقوق همسایگی: در سیره نبوی برای همسایگی حقوق متعددی امده است از بین این حقوق به چند حق اشاره می شود
نخستین حق همسایگی ((بی آزار بودن)) است، به این معنا رفتاری ازآنان بروز نکند که موجب بهم خوردن آرامش وآسایش همسایه شود به ویژه زندگی در آپارتمان امروزه که هر رفتاری که ممکن است آرامش همسایه را بهم زند از همین روست از امام صادق(ع) نقل شده است که حضرت فاطمه زهرا(س) از برخى مسائل نزد پدر خویش شکوه نمود. پس از آن، حضرت محمد(ص) ورقه اى به دخترش مرحمت کرد و اضافه نمود: مضامین آن را فراگیر. در آن نوشته شده بود: ((هرکس به خداوند و روز قیامت ایمان داشته باشد همسایگان را مورد آزار قرار نمى دهد و نیز میهمان خویش را گرامى داشته و سخن نیکو مى گوید یا سکوت اختیار مى کند. الکافى ج ۲ ص ;۶۶۷ .)) 
از ابن مسعود روایت شده است که: مردى به خدمت حضرت فاطمه زهرا(س) شرفیاب شد و عرض کرد: اى دختر رسول خدا! آیا از پدرتان نزد شما چیزى باقى است؟ آن بانوى مکرم فرمود: اى کنیزک! آن چوب تر را برایم بیاور. او هم پس از تفحص بسیار آن را یافت و به حضرت زهرا(س) تحویل داد که در آن نوشته شده بود: رسول خدا(ص) فرمود: کسى که همسایه از دست او در امان نباشد ایمان ندارد و کسى که به خدا و روز قیامت یقین دارد به همسایه آزار نمى رساند: سفینه البحار، ج ۱)).
البته خوش رفتارى با همسایگان نباید با منت گذارى توأم باشد. و خود همسایگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند کرد. چنان چه رسول اکرم(ص) فرموده است: ((اگر همسایگانت تو را نیکوکار دانستند نیکوکارى و در غیر این صورت بدکارى: !نهج الفصاحه، ص ۲۴))

امام صادق(ع) فرموده است: مردى از انصار نزد رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: خانه اى از فامیلى خریده ام و نزدیک ترین همسایه ام کسى است که به خیرش امیدى ندارم و از شرش هم مصون نمى باشم. رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) و ابوذر فرمود: که در مسجد فریاد بزنند: ((ایمان ندارد کسى که همسایه او از شرش در امان نیست.)) پس سه بار این مطلب را گفتند. بعد از آن با دست خود اشاره فرمودند تا چهل خانه از پس و پیش و راست و چپ. وسائل الشیعه ج ۸ باب ۸۶))

دومین حق همسایگی ((حفظ امنیت)) همسایه است یعنی نبایست ساختمان شخص بگونه ای ساخته شود که اشراف و دید نسبت به ساختمان همسایه داشته باشد امنیت آنان در معرض خطر قرار بگیرد از همین روا ست در سیره رسول گرامی آمده است:((هرکه خانه اى بنا کند که مردم ببینند و بشنوند در روز قیامت آن خانه را تا طبقه هفتم زمین از آتش پرنموده و در گردنش اندازند و هیچ چیز او را نگه ندارد تا به قعر جهنم فرو غلتد. پرسیدند: یا رسول الله! ساختن خانه براى ریا یعنى چه؟ فرمودند: یعنى بیش از میزان نیاز و حاجت ساخته است تا بدین وسیله بر همسایگان مباهات کند و بر برادران دینى فخر فروشد. حلیه المتقین ص ۴۴۶.)) 
همچنین روایت شده است: ((که روزى پیامبر اکرم(ص) همراه صحابه از جایى عبور مى کردند ساختمان بزرگ قبه مانندى را دید و پرسید: این بنا به چه کسى تعلق دارد؟ گفتند: از آن مردى انصارى است. بعد از چند روزى صاحب خانه مزبور به محضر آن بزرگوار شرفیاب گردید حضرت از وى روى برتافت، متوجه شد که پیامبراکرم(ص) از دست وى ناراحت شده است دلیل آن را از برخى صحابه جویا شد آن ها ماجراى ساختمانى را که وى احداث کرده مطرح کردند. او هم برگشت و بناى مورد اشاره را تخریب کرد. حضرت محمد(ص) وقتى بناى تخریب شده را مشاهده کرد شادمان گشت و فرمود: این گونه بناها براى ساکنان محل و سایه همسایگان ایجاد زحمت مى کند: مجمع البیان ج ۷ ص ۱۹۸)) 

سومین حق همسایگی ((همنوایی)) است، به این معنا باوی شریک در مشکلات شدن و در هر حال به یاد او بودن است تا احساس کند پشتوانه و حمایت کننده ای دارد از همین رو است که رسول گرامی فرمود: (حق الجار ان مرض عدته و ان مات شیعته و ان استقرضک إقرضته و ان اصابه خیر هنإته و ان اصابته مصیبه عزیته و لا ترفع بنإک فوق بنائه فتسد علیه الریح:(نهج الفصاحه ص ۲۹۱): حق همسایه آن است که اگر بیمارى به وى روى آورد عیادتش نمایى و اگر مرگش فرا رسید در تشییع جنازه او شرکت کنى و اگر از تو قرض خواست از پرداخت آن امتناع نکنى و اگر شادمانى در زندگى اش رخ داد بر او تبریک گویى و در مصائب و ناگوارى ها و در ناراحتى هاى او شریک باشى و بناى خویش را از کلبه وى فراتر نبرده و او را از نسیم هوا محروم نکنى.
و در حدیث دیگرى ضمن اشاره به این موارد تاکید شده: ((چون میوه اى خریدى مقدارى به او هدیه دهى و اگر نمى خواهى این کار را کنى آن میوه را پنهانى به منزل ببر و فرزندت را همراه میوه (در حال خوردن میوه) بیرون خانه نفرست که فرزند او آزرده شود. و بوى غذایت او را آزرده نکند (از این که نمى تواند آن غذا را فراهم سازد ناراحت نشود.) مگر این که مقدارى برایش بفرستى. اصول کافى ج ۲ ص ۶۶۶))